تبليغاتX
اخبار تبریز

اخبار تبریز

یست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
82
269
88/4/25 (09:43)
62
441
88/4/24 (22:18)
96
1649
88/1/23 (12:27)
329
2004
88/4/25 (22:35)
66
448
88/4/24 (23:57)
63
294
88/4/23 (11:25)
394
2086
88/4/16 (11:04)
4
46
88/3/20 (02:32)
182
1032
88/4/25 (22:42)
365
1308
88/4/25 (22:37)



به نقل از وبلاگ اوزاک یول
http://uzakyol.blogspot.com/




زندگینامه ربیعه قدیر رهبر اویغور:40 سال دنبال رهبر بودم، کسی پیدا نشد، خودم رهبری را بعهده گرفتم

این زن، روی دیگر تراژدی اورومچی [ مرکز ترکستان شرقی] است، رهبری که غرب به تازگی وی را بازشناخته است و کسی که شاهد زنده درام انسانی اویغورستان است.

40 yıl lider aradım

زنی دردکشیده که 62 سال از عمرش را سپری کرده است و روزگاری در اوج قدرت و ثروت افسانه ای اش در چین به سر می برد و اکنون با دو مترجم ، در آنسوی دنیا یعنی واشنگتن آواره شده است و تنها نقطه امید مردمی است که هیچ حامی ای در این دنیا ندارند.

او ربیعه قدیر است، زن مسلمان اویغور که می گوید چهل سال به دنبال یک رهبر برای مبارزات آزادیخواهانه مردم مسلمان اویغور بوده است و چون کسی قدم به جلو نگذاشته، خود شخصا رهبری جنبش را بر عهده گرفته است.

او امید زنان و مردان اویغور است. کسی که یک خیابان بالاتر از کاخ سفید در طبقه دوم یک ساختمان 13 طبقه، در یک مرکز تجاری واشنگتن به مبارزه ادامه می دهد.

هرکسی که در راهروی طبقه دوم قدم می زند کسانی را مشاهده می کند که به زبانهای مختلف گفتگو می کنند. و ربیعه قدیر، زنی که روزگاری ملکه ثروت چین بوده است در یک اتاق کوچک بدون پنجره در واشنگتن زندگی می کند.

در اتاقی با پرچمهای ماه و ستاره سفید در یک زمینه آبی کمرنگ. پرچمی که سمبل حیات اویغورها در چین است.

حکایت زندگی او بسیار پر فراز و نشیب است. از یک خانواده بسیار فقیر است. تجارت را با داد و ستد پوست، لباس و مغازه داری آغاز کرده و بعد از مدتی به یکی از ثروتمندترین تاجران کشور 1 میلیارد و سیصد میلیونی چین بدل گشت.

در زمان فعالیت او، تجارت ممنوع است و وی با رشوه دادن به مأموران چینی، کار خود را گسترش می دهد.

قدیر در سال 1994 یازدهمین فرد ثروتمند چین می شود. او را میلیونر سینجان (سین کیانگ) می نامند.

ربیعه قدیر می گوید: "از سیزده سالگی به سیاست روی آوردم." اما نقطه عطف زندگی او ازدواج با شوهر دومش صدیق رزی – یک شاعر اویغور- است.

ربیعه می گوید از شوهر اولش که مدیر بانک و پدر 6 فرزندش است به خاطر آن جدا شده است تا آسیبی متوجه وی نگردد. چرا که دولت کمونیست چین از سمبل شدن افراد می ترسد و ممکن است شوهر اولش به خاطر وی از سوی دولت چین آسیب ببیند.

بعد از ازدواج دومش به شدت تحت تأثیر عقاید شوهر دومش قرار می گیرد و حیات دیگری برای وی آغاز می شود.

قدیر می گوید با شوهر اولش نمی تواند صحبت کند اما فرزندانش با او در تماس هستند.

این زن اویغور در دهه 1990 شروع به فعالیت سیاسی علنی می کند. برای مادران اویغور مراکز کار تأسیس می کند تا آنان روی پای خود بایستند. در اورومچی بازارهای "مرکز ربیعه" را بنا می کند که مغازه داران آن را تنها زنان اویغور تشکیل می دهند.

از سوی دیگر به هنگام بلایای طبیعی، پیش از آنکه دولت کمک کند، کامیونهای مملو از کمکهای خود را به منطقه می فرستد.

و در این هنگام است که شهروند نمونه ی اعلام شده از سوی چین کمونیست، کسی که از سوی دولت مرکزی به مأموریتهای سیاسی گماشته می شود به تمامی زرق و برقهای زندگی نه می گوید.

در سال 1999 به جرم جاسوسی برای آمریکا بازداشت و روانه زندان می شود. در دادگاه به هشت سال زندان محکوم می شود اما در مارس سال 2005 با میانجیگری آمریکا از زندان خارج می شود و دوره زندگی در تبعید را در آمریکا آغاز می کند.

تنها درد او آزادی ترکهای اویغور است.

ربیعه قدیر رهبری دو سازمان اویغور را بعهده دارد.سازمان اویغورهای دنیا در آلمان و انجمن اویغور – آمریکا

وی اتهامات کار برای آمریکاییان را رد می کند و می گوید: برای رهایی ملت اویغور می جنگم. به دنبال چیز دیگری نیستم.

هنگامی که ربیعه قدیر به زندان می افتد دولت مرکزی تمامی اموال و دارایی میلیاردی او را ضبط می کند. در پاسخ به سئوالی مبنی بر آنکه چه مقدار از ثروت افسانه ای اش را در دست دارد می گوید: "هیچ"

تنها منبع درآمد وی حقوقی است که از دو سازمان تحت رهبری اش دریافت می کند.

قدیر بسیار هیجان زده می شود. بخصوص هنگامی که نوبت به دردهای مردم اویغور می رسد.

ربیعه قدیر 11 فرزند دارد. وی در رابطه با اینکه چگونه اینقدر جوان و فعال مانده است می گوید: اویغور مرا زنده نگهداشته است.

می پرسیم: "درست است که گفته ای تا زمانی که جان در بدن داری رهبری اویغورها را به عهده خواهی داشت؟" جواب می دهد: "چهل سال به دنبال کسی بودم که رهبری جنبش مردم را به عهده بگیرد. وقتی کسی را نیافتم خود، این مسئولیت را به عهده گرفتم."

ربیعه قدیر شخصیتی استثنایی دارد، به طوری که گروههای اسلامگرا نیز رهبری او را قبول دارند.

تصاویر وی بعد از اتهامات چین علیه اش به صفحه اول مهمترین روزنامه های آمریکا راه یافت: وال استریت جورنال، واشنگتن پست، نیویورک تایمز و ...

یک مترجم وی تنها جوابگوی روزنامه ها و رسانه های ترک زبان است. مترجم دیگرش نیز سخنان او را به رسانه های انگلیسی زبان منتقل می کند.

این قیام خونین مردم اویغور چین یک حسن بزرگ داشت: مردم اویغور رهبر خود را بازشناخته بودند. رهبری که از سال 1949 و از زمان اشغال سرزمینشان به دست چین به دنبال وی بودند. و دولت چین نیز این حرکت را تسریع بخشید: چه با قتل عام اویغور ها و چه با متهم کردن وی به رهبری جنبش اویغورستان.

ربیعه قدیر 11 فرزند دارد. بزرگترین فرزندش 45 سال دارد و جوانترینش 19 سال.

پنج فرزند ربیعه قدیر در آمریکا و 5 فرزندش نیز در چین هستند. یک فرزندش هم در استرالیاست.

عالم 30 ساله و آبلیکیم 33 ساله هنوز در چین در زندان هستند. عبدالقادر 45 ساله دیگر فرزندش در چین به تجارت مشغول است. دیگر فرزندانش که در چین هستند یعنی روشن 38 و عادل 34 ساله معلم فیزیک و کارمند بانک هستند.

فرزندان وی که در آمریکا هستند: مصطفی 25 ساله دانشجوی پزشکی، ککینوس 19 ساله دانشجوی فلسفه، عالیده 27 ساله دانشجوی معماری و راحله 36 ساله نیز مدیر یک نشریه است. خان زهره دختر 28 ساله وی نیز بیکار است.

ربیعه قدیر از زمان خروجش از چین تا کنون نه فرزندان زندانی اش در چین را دیده است و نه حتی صدای آنها را شنیده است و این بر روحیه اش نیز بی تأثیر نبوده است. چرا که در نهایت وی یک مادر است. یک مادر اویغور مسلمان که اکنون صدای بی یاورترین ملت جهان شده است.

کشورهای مسلمان به دلیل رابطه با چین کمونیست سکوت کرده اند و آمریکا و اروپا نیز نمی خواهند روابط تجاری خود با چین را تحت تأثیر مبارزات یک ملت، خدشه دار ببینند.

چین اکنون یک گره کور در تفکر حقوق بشر دنیای غرب است و یک سنگ محک برای اثبات مسلمانی کشورهایی که خود را داعیه دار اسلام می دانند!

منبع: با نگاهی به مطلب روزنامه ترک زبان حریت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 22:56  توسط امیر  | 

 
نام کلوب :استاد شهریار
نام انگلیسی : shahriyar
تاسیس : 7 مرداد 1384
2379 عضو ، 259 بحث ، 12 آلبوم ، 60 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

استاد شهریار

عنوان بحث
كوردها پرچم آذربایجان و توركیه را در ارمنستان به آتش كشیدند
11 آبان 87 - 09:39

کوردها پرچم اذربایجان وتورکیه را در ارمنستان به اتش کشیدند

بیزیم سولدوز:بایراق

بیزیم سولدوز: صدها تن از کوردهای اسکان داده شده در ارمنستان با گرد امدن در میدان" استوان شااومیان "(قصاب بزرگ ارمنی) ایروان پرچمهای  اذربایجان و تورکیه را به اتش کشیدند.

انها با در دست داشتن پرچمهای ارمنستان و پرچمهای سرزمین خود خوانده کوردستان  خواستار ازادی سرکرده گروه تروریستی پ.ک.ک عبدالله اوجلان گردیدند.

در این نمایش خیابانی رییس انجمن کوردهای یزیدی (انجمن روژ) به سخن پرانی پرداخته و گفت: ما دست  به هر کاری برای ازادی اپو از زندان ایمرالی خواهیم زد.بدون استثنا از هر وسیله ای استفاده خواهیم کرد.ازادی اپو ازادی ماست...

در این نمایش مشترک تروریستهای داشناک و پ.ک.ک " امیچ الیان" رییس موسسه کوردهای ارمنستان نیز سخن پرانی نموده و گفت:وضعیت تورکیه هم از زندان ایمرالی بهتر نیست .همه جای تورکیه ایمرالی است و همه مردم تحت شکنجه فیزیکی قرار دارند.

در ادامه رییس جمعیت توسعه کوردهای ارمنستان "عبدالله ساریان" در زیر چتر حمایتی تروریستهای داشناک و جلادان قره باغ به سخن پراکنی پرداخته و افزود: همه کوردهای جهان باید بر علیه پان تورکیسم و ملیت چی های تورک متحد شوند. در حال حاضر بلای پان تورکیسم نه تنها در تورکیه بلکه در اذربایجان نیز منتشر شده است. اذربایجان مهمترین حامی سیاستهای تورکیه است.اگر با تورکیه مبارزه میکنیم بایستی با اذربایجان نیز مبارزه کنیم.

در پایان نمایش مترسکهای همیشه مزدور انها با به اتش کشیدن و لگدمال کردن پرچمهای اذربایجان و تورکیه به سمت دفتر نمایندگی سازمان ملل حرکت نموده و بیانیه ای را از سوی "شورای ملی کوردستان ارمنستان" به نماینده ان دفتر تقدیم کردند.

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
2
15 آبان 1387 ساعت 11:26

 

افشای ماهیت گروهک تروریستی کومله توسط عضو سابق ان

بیزیم سولدوز: یکی از اعضای بریده شده گروهک تروریستی کومله با ارسال نامه ای به بیزیم سولدوز پرده از ماهیت این گروه مزدور که سالها بخش هایی از خاک غرب و جنوب اذربایجان را به صحنه جنایات و ددمنشی های خود قرار داده بود برداشت.

این عضو سابق کومله که خود را "کورد مه ریوانی" معرفی نموده از فریب جوانان ، دروغ ها ، باجگیریها وتجاوز به اعضای زن این تشکیلات توسط سران ان گفته و مینویسد:

 ...کو مه له ازضعیف ضعیفتر شده چرا؟1-به مردم دروغ میگویند2-شقه شقه شده وبه چهار یا پنج دسته تقسیم شده3-بجای خدمت کردن به خلق کورد از مردم باج میگیرند وهر کس پول ندهد به خانه وزن وبچه مردم حمله میکنند4-سران کو مه له برای خود وخانوادهایشان پس انداز وبهترین قصر وویلا در کشورهای اروپایی خریداند5-با دختران و بیوه زنانی که بخاطر مشکلات از خانه فرار کرده اند تجاوز میکنند دم از حقوق زن هم میزنند6-جوانان مردم را به کشتن میدهند اگر راست میگویند چرا خودشان(سران کو مه له) جلو نمی افتند وبجنگند7-کدام کار فرهنگی یااقتصادی.ورزشی یا........................برای مردم انجام دادند.من خودم مدتی عضو کروه بودم وچند ین سال هوادار محکمی بودم.حال پشیمانم چون همش دروغ بود وسالها ازعمرم فنا شد.من بعنتوان کوچکتر همه مردم خواهش دارم مثل امثال من گول نخورید زندگی را در اغوش گرم خانواده را از دست ندهید.چون زمانی پشیمان میشوید.

ضمن تشکر از اقای مه ریوانی امادگی بیزیم سولدوز برای انتشار افشاگریهای دیگر ایشان را اعلام و خواهشمندیم که خاطرات و دیده ها و شنیده های خود در طول عضویت در ان گروه را به ما ارسال نمایند.

 

 

1
11 آبان 1387 ساعت 18:05


چوخ چوخ غلط الییبلر ..........


بادی هوشیار باشیم و آماده ...

یاشاسین آذربایجان و بوتون تورك میلتیم








__
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 19:32  توسط امیر  | 

ایران فقط متعلق به یک نژاد نیست

یاشاسین آذربایجان

Iran ethnic1.jpg

رخنه پ.ک.ک در بین نمایندگان مجلس کشورهای اروپایی: 6 نماینده سوئیس تحت تعقیب قرار گرفتند

4156swiss_resize_2.jpg

پلیس فدرال سوئیس شش نماینده آن کشور را به جرم "ارتباط نزدیک با گروه ترور" تحت تعقیب گرفت.
در گزارش پلیس فدرال سوئیس آمده است که بسیاری از آتش سوزیها و فشارهای انجام شده در سوئیس از سوی گروه وابسته به پ.ک.ک با نام "تاک" صورت گرفته است.
پیش از این آلمان تصمیم به ممنوعیت فعالیت کانال تلویزیونی "رژ تی.وی" متعلق به پ.ک.ک به دلیل تبلیغ ترور کرده بود.
شش نماینده عضو پارلمان سوئیس متهم به حمایت از یک روزنامه تبلیغ کننده پ.ک.ک هستند.
یورگ بوهلر معاون سرویس اطلاعات داخلی سوئیس موسوم به داب، در پاسخ به سئوال روزنامه نگاران در این زمینه گفت: پ.ک.ک یک تهدید مخفی برای سوئیس به وجود آورده است. این گروه از کردهای ساکن سوئیس به زور اخاذی می کند و این مبلغ را "مالیات انقلاب" می نامد! وی به فعالیتهای زیرزمینی این حزب اشاره کرده و گفته است در خصوص شش نماینده همدست پ.ک.ک صحبتی ندارد.
شش نماینده مظنون عضو احزاب سوسیال دمکرات و اتحادیه سبزها هستند و به عنوان نمایندگان کانتون فعالیت می کرده اند.
به گزارش حریت، در گزارش امنیت داخلی سال 2007 پلیس فدرال سوئیس آمده است: "آتش سوزیها و آشوبهای انجام شده در شهرهای بازل، گالن، زوریخ و لبس از سوی اعضا و همدستان گروه تروریستی تاک انجام گرفته است"
همچمنین در گزارش پلیس فدرال امده است که گروه پ.ک.ک در سوئیس نقش مهمی در تجارت مواد مخدر دارد و برای تأمین هزینه خود به زور از کردهای آن کشور باج می گیرد. در گزارش پلیس سوئیس آمده است مسئول تجارت مواد مخدر و نیز باجگیری از کردهای اروپا با نام محمد اشییوک که با عنوان مسئول سابق پ.ک.ک در امور روسیه و آسیای مرکزی فعالیت می کرد دستگیر شده و به ترکیه اعاده خواهد شد.

http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/shahriyar/topicid/1394099/wrapper/true

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 22:15  توسط امیر  | 

فرهنگي

فرهنگي
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 22 ارديبهشت 1387 - ساعت 00:07
شماره خبر: 100938131288
همزمان با پخش سريال از صدا و سيما حاصل شد
فروش بي سابقه ديوان شهريار در نمايشگاه كتاب‌
گروه فرهنگ و هنر - سينا علي محمدي: يكي از كتاب‌هايي كه اين روزها در نمايشگاه و بازار كتاب درخواست‌كنندگان زيادي دارد ديوان سيدمحمد حسين بهجت تبريزي (شهريار) است، به شكلي كه در دستان بسياري از مردمي كه از نمايشگاه خارج مي‌شوند ديوان يا كتابي از اين شاعر معاصر را مي‌توان يافت.

در اين ميان و به اعتقاد بسياري از شاعران و اهل ادب و فرهنگ، ساخت و پخش سريال شهريار از صدا و سيماي جمهوري اسلامي نقش قابل ملاحظه‌اي در برقراري ارتباط مخاطبان عام ادبيات و مردم با شعر شهريار داشته است و بسادگي نمي‌توان از تاثير اين سريال بر اقبال عمومي به آثار شهريار گذشت حتي دليل ارتباط شهريار با ديگر شاعران معاصر مانند نيما باعث شده تا به واسطه سريال شهريار، بسياري از مردم با ديگر شاعران معاصر و آثار آنها به صورت غيرمستقيم آشنا شوند.
همچنين اين اقبال عمومي نمايانگر آن است كه اگر رسانه ملي بتواند در فرم سريال كه يكي از قالب‌هاي جذاب ساخت برنامه است به شخصيت‌هاي ادبي  هنري معاصربپردازد، نه تنها بازخورد بسيار مثبتي در جذب مخاطبان صدا و سيما به وجود مي‌آيد كه به پيروي از آن ادبيات و هنر معاصر نيز مورد توجه مردم قرار مي‌گيرد.

به گزارش خبرنگار ما، در همين ارتباط اردشير رستمي بازيگر نقش شهريار با اشاره به تأثير ساخت فيلم درباره شخصيت‌هاي فرهنگي، از تاثير اين مجموعه بر افزايش فروش ديوان شهريار در چهار ماهه گذشته خبر داده است. وي گفت: به اندازه ادبا و شاعران بزرگي كه در تاريخ و فرهنگمان داريم، فعاليت فرهنگي نكرده‌ايم. بعضي از شاعران سرزمين‌ ما را غربي‌ها بيشتر و بهتر از ما مي‌شناسند.

رستمي افزوده است: لازمه فعاليت فرهنگي مطالعه است و برگزاري چنين نمايشگاهي به ترغيب و تشويق افراد به كتاب و كتابخواني موثر است.

وي با بيان اين‌كه بايد با ارائه كتاب‌ها به تعاريف تازه‌اي دست پيدا كنيم، تصريح كرد: ضرورت دارد كه كتاب‌هاي قطور خلاصه شوند؛ زيرا انسان امروزي زمان براي مطالعه آن كتاب‌ها را ندارد و همين‌طور زبان بسياري از كتاب‌هاي قديمي براي انسان معاصر ناشناخته است و بايد برخي كتاب‌ها بازنويسي شوند تا ما بتوانيم با آنها ارتباط برقرار كنيم.

نظر خوانندگان:
نام:    پست الکترونیک:

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:6  توسط امیر  | 

 

 

این هم لینک نرم افزار ف ی ل ت ر ش ک ن بصورت مستقیم

Ultra Surf

=====================================

برای راحتی شما دو تا لینک گذاشتم از هرکدام که راحتید استفاده کنید

لینک شماره 1 : http://radiom.persiangig.com/U88.exe

لینک شماره 2 : http://vista.parsaspace.com/U88.exe

====================================== 

 

 

ÜLKÜCÜ DERLER BİZE Aslımız Oguz aslı, Ülkücü derler bize. Neslimiz Âsım nesli, Ülkücü derler bize. Cihandır eşiğimiz, Ocaktır beşiğimiz, Dokuzdur ışığımız, Ülkücü derler bize. İmanın kölesiyiz, Küfürün belasıyız, Türk-İslam kalesiyiz, Ülkücü derler bize. Vatana kanat gerdik, Uğrunda neler gördük, Dörtbin de şehit verdik, Ülkücü derler bize. Zindanlar şükrümüzdür, Çilemiz zikrimizdir, Partimiz fikrimizdir, Ülkücü derler bize. Zindanda Bozkurt terler, Çakallar neden hürler? Korksunlar diktatörler, Ülkücü derler bize. Allah'tır tek hakim be, Kur'an'dır tek hüküm be, Bey kimmiş, paşa kim be? Ülkücü derler bize. İpsede kaderimiz, Yüzülsede derimiz, Başbuğdur liderimiz, Ülkücü derler bize. Başbuğ'dan ferman ola, Ârif'e derman ola, Gün ola harman ola, Ülkücü derler bize.

 

 

 

 


لیست بحث ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 17:59  توسط امیر  | 

دوم اسفند روز جهانی زبان مادری

  اولین حق طبیعی بشریت در طول تاریخ، حق نوشتن و خواندن به زبان مادری هر فرد محسوب می شود. این حق را برای اولین بار « مادر » هر شخص به او اعطاء می کند.

انسانی که از این حق خدادادی خویش محروم بماند دچار ناراحتی های روانی گردیده و به بیماری تعارض شخصیت مبتلا می شود. از دیگر طرف در صورت فقدان شعور ملی (مادری) در جوامع گوناگون، مدنیت و فرهنگهای مختلف در طول زمان در مناطق و قاره ها، پدید نمی آید.

بدین ترتیب در جهت رفع تبعیض و بی عدالتی در حق زبان مادری هر قوم و ملت، سازمان حقوق بشر جهانی و اصول مندرج در یونسکو و بیانیه جهانی زبانی بارسلون و مواد قید شده در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، صریحا حق تحصیل به زبان مادری هر انسان به جد اعلام شده است.

در کشور ما نیز در اصل 15 قانون اساسی این حق به تمامی مردمان ساکن در این سرزمین داده شده، اما بعد از 29 سال از انقلاب اسلامی این مورد هنوز اعطاء نگردیده است و ملتهای متشکل خصوصا اکثریت عظیم تورک های آذربایجان از تحصیل به زبان مادری (ملی) خویش محروم هستند.

لذا ما دانش آموزان دبیرستانها و دانشجویان دانشگاههای شهر تبریز برای رسیدن به این حق طبیعی و قانونی خویش روز دوم اسفند 1386 ( 21 فئوریه سال 2008) برابر روز جهانی زبان مادری به روزۀ اعتراض دست خواهیم زد .
 
در حالیکه اکثر دانشجویان آذربایجانی دانشگاههای کشور از امروز و فردا مراسم زبان مادری را برگزار خواهند نمود، دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز و اعضا شورای مرکزی تشکل آرمان در انتظار مجوز هیات نظارت برای برگزاری مراسم روز جهانی زبان مادری هستند.

بنا به خبر وبلاگ آرمان در صورت اخذ مجوز  روز پنجم اسفند ماه اولین جلسه نشستهای هفتگی تشکل آرمان با موضوع زبان مادری برگزار خواهد گردید. این برنامه که منتظر تایید نهایی  هیئت نظارت می‌باشد ،در سالن علامه جعفری و با حضور چند تن از اساتید برجسته صورت خواهد گرفت.

خاطر نشان می شود پیش از این و در سالهای گذشته دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز مراسم های متنوعی  در ارتباط با ادبیات و زبان تورکی برگزار نموده اند. آرمان

 

 حقيقتي كه در جهان امروز تمامي انديشمندان آزادانديش بر آن درباره هويت انسان متفق القول اند، اين است كه هويت جمعي انسان و موجوديت بين المللي هر ملتي بر اساس زبان آن ملت تعيين و تعريف مي شود. و نيز از نظر تمامي روان شناسان، رشد فردي و شكوفايي توانايي هاي بالقوه انسان در گرو وجود خود آگاهي در افراد بشري بر اساس هويت زباني و برخورداري از امكان تحصيل به زبان مادري است.

اهميت اين شاخصه هويت، تمامي سازمان هاي بين المللي حقوق بشر و واضعان قوانين در كشورها را وادار به وضع قوانين و دفاع از حقوق زباني ملت ها مي نمايد. اصول مترقي اما ناكافي 15 و 19 در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اشاره ايست به حقوق هويت هاي زباني مليت های غير فارس كه گفتمان جديدي را به عنوان خواسته هاي اين مليت ها مطرح كرده است.

تمامي دلايل علمي حقوقي مذكور و تلاش هاي تاريخي ملت هاي مختلف جهان در جهت صيانت زبان مادري خود، موجب گرديد تا 21 فوريه -2 اسفند- از سوي سازمان علمي فرهنگي ملل متحد (يونسكو) به عنوان روز جهاني زبان مادري اعلام گرديد.

با گراميداشت اين روز و با احترام به همه كسانيكه در راه حفظ زبان مادري خود دچار رنج وسختي شده اند، انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده فني بر اين باور است كه تحقق شعارهايي چون اتحاد ملي، نه در گرو تبليغات در جهت يكسان سازي فرهنگي بلكه در سايه تامين حقوق انساني تمامي مردم است و به عنوان بخشي از جامعه دانشجويان آذربايجان، برآورده شدن مطالبات زير را از ضروريات احقاق حقوق مردم آذربايجان مي دانيم:

1-     برقراري امكان تحصيل به زبان مادري در مدارس به و‍يژه در مقطع ابتدايي؛ چرا كه از ملزومات حفظ يك زبان آموزش اصولي آن به كودكان است.

2-     ايجاد امكان تحصيل به زبان توركي در مقاطع مختلف دانشگاهي و تاسيس نهاد هاي آكادميك در جهت تحقيق و مطالعه درباره زبان وادبيات توركي آذربايجاني.

3-     اقدام صداوسيما درجهت تاسيس شبكه هاي سراسري راديو وتلويزيوني به زبان توركي آذربايجاني.
 
 
اسفند ۰۱
  در آستانه روز جهانی زبان مادری، آنانی که از دور دستی بر آتش دارند به خوبی می دانند که این همه بگیر و ببند و آماده باش نمودن نیروهای انتظامی و غیره هدفی جز ایجاد جو رعب و وحشت ساختگی در بین فعالان، دانش آموزان و دانشجویان آذربایجانی نیست. رژیم می داند که بازداشت هر فعال آذربایجانی آنهم در اعتراضات روز زبان مادری هزینه بسیار سنگینی را در داخل و خارج بر آن تحمیل می کند. چه بسا در طول سالهای اخیر شاهد بودیم که افزایش بگیر و ببندها باعث افزایش توان حرکت ملی آذربایجان ازسوئی و بین المللی شدن آن از سویی دیگر شده است.
 
پرداخت تلویزیون مهمی چون الجزیره قطر به مسئله ملی خود نشانگر اهمیت این حرکت در خاورمیانه می باشد. رژیم سعی می کند بصورت ساختگی جو رعب و وحشت ایجاد نموده و ما را از طرح درخواستهای بحق خودمان منصرف کند. اما روز جهانی زبان مادری روزیست که فعالان ملی می توانند از آن به نحو احسن استفاده نمود و از یک تهدید بک فرصت طلائی بسازند. واقعیت اینست که رژیم قدرت سرکوب گسترده خود را از دست داده است. افزون بر آن بسیاری از نیروهای داخل رژیم در صحبتهای خصوصی خود از مطالبات حرکت ملی آذربایجان جانبداری نیز می کنند. فضای فکری و سیاسی در آذربایجان به مرحله ای رسیده است که دیگر حتی کسی بصورت علنی نمی تواند مطالباتی نظیر رسمیت یافتن زبان ترکی را انکار کند. این چیزیست که فعالان دانشجوئی و ملی آذربایجان براحتی آنرا در کوچه و بازار، خوابگاههای دانشجوئی و محافل دوستانه و فامیلی می بینند و می شنوند. درخواست رسمیت یافتن زبان ترکی آنهم در روز زبان مادری بقدری مدنی، دمکراتیک و صلح آمیز است که عملا مخالفان حرکت ملی آذربایجان را در بن بست قرار می دهد. اینک فرصت برای فعالان آذربایجانی مهیاست که با اعتراضات گسترده در این روز مهم به یک امتیاز بزرگ دست یابند. واقعیت اینست که کسی نمی تواند حرکت ملی آذربایجان را بصورت حرکتی محصور در نقطه و زمانی خاص ارزیابی کند. این حرکت فرآیندی روبه رشد، داخلی و توسعه گرایانه است. رسمیت یافتن زبان تورکی بزرگترین پیروزی برای حرکت ملی آذربایجان خواهد بود. روز جهانی زبان مادری فعالان آذربایجانی وارد بازی قماری می شوند که هم در صورت برد و هم در صورت باخت برنده نهائی این بازی اند.

ظاهرا فعالان آذربایجانی خود را برای این قمار آماده نمودند. حرکت ملی آذربایجان به مرحله ای از رشد و بالندگی رسیده است که بتواند تهدیدها را به فرصتهائی گرانسنگ تبدیل کند.

توزیع 6000 پوستر بمناسبت روز زبان مادری در دانشگاههای کشور و توزیع این همه ویژه نامه و غیره نشان از عزم جدی فعالان دانشجوئی اعم از دختر و پسر برای استفاده از موقعیت بین المللی این روز است. اعلام روزه اعتراض در این روز تاکتیکی بسیار موفق و آنهم از نوع تاکتیک های جمهوری اسلامی بود که توسط صدها دانش آموز و دانشجو در حال اجراست. آنانیکه بنام فعال دانشجوئی و فعال ملی آذربایجان هنوز احتیاط می کنند و از ترس احضارهای الکی به ستاد خبری و تعهدات آنچنانی ماندن در خانه را ترجیح داده و یا آنانی که هنوز منتظر اجازه دولت برای هر نوع اعتراض مسالمت آمیز مانده اند فرصت سوزی مهمی را بر حرکت ملی آذربایجان تحمیل می کنند. برای آنانیکه در هر صورتی برنده این بازی هستند، ماندن در خانه ها اجحاف در حق ملت آذربایجان و زبان شیرین مادریمان است. ما اعم از دختر و پسر مودبانه و محترمانه حتی به بهای بازداشت های گسترده در اعتراضات این روز شرکت می کنیم و مطمئن هستیم که چیزی برای باخت نداریم. هرچه ببازیم باز برنداه ایم.

 

http://i29.tinypic.com/qp3rxv.jpg

http://amirmail.persianblog.ir

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:28  توسط امیر  | 

یک تابلو از Boston Museum of Fine Arts تومروس بانوی بزرگوار ملت تورک و سر کوروش ذلیل و حیله گر پارسی

 آناتومروس دختر آلپ ارتونقا که سر از تن کوروش خیانتکار و حیله گر پارسی جدا کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 20:16  توسط امیر  | 

(24 آبان 1386 ساعت 18:09)

 

پ.ک.ک تهدید کرد: اگر عملیات نظامی علیه ما انجام دهید ترکمن های عراق را قتل عام می کنیم!

پ.ک.ک تهدید کرد: اگر عملیات نظامی علیه ما انجام دهید ترکمن های عراق را قتل عام می کنیم!

پ.ک.ک که از عملیات نظامی ترکیه بر علیه آنها در عراق هراسان است ضمن انتشار اطلاعیه ای با نشانه گرفتن ترکمن های عراق تهدید به مقابله به مثل کرد! در این بیانیه، گروه تروریستی پ.ک.ک تهدید کرده است در صورتی مداخله نظامی ترکیه در شمال عراق، ترکمنهای عراق، بویژه اعضای حزب "جبهه ترکمن های عراق" را خواهند کشت!
 

سعادت الدین ارگچ، رئیس جبهه ترکمنهای عراق در پاسخ به این اطلاعیه که در بعضی جاده ها پخش شده و از طریق پست به برخی منازل ارسال شده است گفت: " این اولین تهدید آنها نیست، از تهدیدها نمی ترسیم"
سعادت الدین ارگچ که تأکید می کرد موضوع را به مقامات عراقی و آمریکائی اطلاع داده است ادامه داد:" آمریکائی ها از این موضوع خبر دارند. در این زمینه باید پاسخگو نیز باشند. مسئولان این قضیه خود باید پاسخگویاین گونه رویدادها باشند. وظیفه گروه های تروریستی چیزی جز ایجاد و انجام ترور نیست"
این اطلاعیه با همکاری پیشمرگه های کرد(وابسته به آقای بارزانی) در شهرهای ترکمن نشین عراق بویژه تلعفر، موصل، توز خورماتو، آلتین کوپرو و سایر شهرهای با ترکیب نژادی ترکمن ارسال شده است. گفته می شود در ارسال این اطلاعیه اتحادیه میهنی کردستان عراق (جلال طالبانی) ، حزب دموکراتیک کردستان(جلال بارزانی) و اتحادیه میهن دوستان کردستان نیز دست داشته اند.
در بخشی از این اطلاعیه پ.ک.ک آمده است: " از امروزبرای حمله به تمامی منافع تورانیان (ترک ها) حاضر باشید. با استفاده از هر نوع سلاح، با سوزاندن اجساد آنان باید حقوق گرفته شده مان را پس بگیریم. به الاغ های جبهه ترکمن های عراق نیز می گوییم، به خوبی آویزه گوشهایتان کنید، در صورتی که ترکیه وارد شمال عراق شود انتقاممان را از شما خواهیم گرفت!"
مقامات دولت مرکزی عراق و آمریکا که از این جریان مطلع شده اند تا کنون اظهار نظری در این مورد نکرده اند.

پی نوشت: به گفته خود ترکمن های عراق، در آن کشور حدود سه میلیون ترکمن زندگی می کنند.
ترکمنهای عراق به دو گروه اهل سنت و اهل تشیع تقسیم می شوند. هرچند اکثریت آنها از اهل سنت هستند ولی نزدیک به نیمی از آنها را هم ترکمن های اهل تشیع تشکیل می دهند که بیشتر پیرو آیت الله سیستانی هستند.
ترکمن های عراق فاقد سلاح برای دفاع از خود هستند، یکی از آرامترین ملت ساکن در عراق هستند و بیشتر آنها دارای تحصیلات عالیه هستند.

روزنامه ترکی زبان وطن

ارسال شده توسط مترجم در 21:23

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:26  توسط امیر  | 

دوم اسفند

باز هم معضل رسميت زبان تركي
 
در قدرداني از گراميداشت روز جهاني زبان مادري در شهرهاي آزربايجاني تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورميه، قوشاچاي (مياندواب)، اردبيل، خييوو (مشگين شهر)، خوي و .......

سانسور تاسف انگيز اما خودافشاگرانه
 
به مناسبت روز جهاني زبان مادري، در بسياري از شهرهاي آزربايجان از جمله در تهران، قم، زنجان، سولدوز، اورمو، قوشاچاي، اردبيل، مشگين شهر، تبريز و .... تحت تدابير امنيتي و پليسي فوق العاده شديد تظاهرات و مراسمي برگزار شد. در اين تظاهرات ضدآپارتايد زباني و ضدراسيستي بيسابقه در تاريخ ايران، يكبار ديگر خواست صريح ملت ترك مبني بر رسمي شدن زبان تركي در ايران بر زبان آورده شد. اخبار تظاهرات سنت شكن مذكور، مطابق معمول و در راستاي سياست انكار، از سوي رسانه هاي دولتي و همچنين رسانه هاي پوزيسيوني و اپوزيسيوني فارسي موسوم به سراسري بايكوت و سانسور شد. در چند رسانه معدود فارسي موسوم به سراسري نيز كه اشاره اي به اين تظاهرات گرديد، پيام بسيار صريح و خواست اصلي و بنيادين تظاهرات كنندگان كه عبارت از "رسمي شدن زبان تركي در ايران" است، با گستاخي تمام به شكل "خواست براي آموزش زبان مادري از سوي آذري زبانان" تحريف و واژگونه نمايانده شد.


در ايران مساله زبان تركي، مساله "آموزش زبان تركي" به هموطنان آذري زبان نيست، حتي "آموزش به زبان تركي" (يعني همه مفردات) از مهد كودك تا دانشگاه به زبان تركي هم نيست. مسئله تامين برابري مليتهاي ايراني در قانون اساسي و در عمل، لغو بندهاي مربوط به رسمي و دولتي بودن انحصاري زبان و خط فارسي در قانون اساسي، رسمي و برابر اعلام شدن همه زبانهاي ملي رايج در ايران با ذكر نام تك تك آنها در قانون اساسي (مشخصا تركي، فارسي، لري، كردي، عربي، بلوچي، تركمني، لاري) و اعلام زبان تركي - به همراه زبان فارسي و يا بدون آن - به عنوان زبان دولتي دولت مركزي ايران است. يعني شناختن همه حق و حقوقي كه زبان و قوم فارسي در ايران دارد براي مليتهاي ديگر و در راسشان ملت ترك ايران.

در ايران زبان و فرهنگ ملت دوم اين كشور، فارسي رسمي است و زبان و فرهنگ ملتهاي ديگر، از جمله ملت اول كشور، تركي غير رسمي است. اين وضعيت قابل قبول نيست و حكما بايد عوض شود. رسمي، دولتي و آموزشي و .. بودن انحصاري زبان فارسي، براي مردم ايران مخصوصا ملتهاي غيرفارس مضر و غيرقابل پذيرش است. ميبايد سلطه انحصاري زبان و فرهنگ قوم فارس در ايران خاتمه يابد و زبان و فرهنگهاي ملتهاي ايراني و در راس آنها ملت ترك كه اكثريت نسبي مردم ايران را تشكيل ميدهد رسمي اعلام گردد.

زبان صرفا وسيله اي براي ارتباط بين انسانها نيست

زبان صرفا وسيله ارتباط بين انسانها نبوده٬ ميتواند به عنوان ابزار اعمال قدرت از سوي دولتها، عامل يكسانسازي٬ محو فرهنگها و زبانهاي ديگر و محملي براي اجراي ايدئولوژيهاي راسيستي و بنيادگرائي و ּּּ بكار رود، همان نقشي كه زبان فارسي در ايران امروز دارد و اين زشتترترين و نفرت انگيزترين نقشهاي متصوره يك زبان استּ در ايران، زبان ٦٥٪ از مردم از تمام صحنه هاي قانوني، حقوقي و اجتماعي و علمي و هنري و اداري و رسانه اي غائب است و دولت سعي در تحميل و جايگزين ساختن زبان قوم اقليت ٣٥٪ فارس بر ملل ايراني غيرفارس دارد. در چنين شرايطي آموزش و گسترش زبان٬ ادبيات و فرهنگ فارسي اساسيترين ابزار دولت در يكسان سازي و فارس سازي مليتهاي ايراني و در راس آنها تركهاي ايران و اهداف ميني امپريالستي قوميتگرايان افراطي فارس در سلطه بر آزربايجان و كردستان و لرستان و عربستان .. حتي كل منطقه را تشكيل ميدهد (برخي از اين اهداف ميني اپرياليستي در كتاب محسن رضائي به شكل تبديل زبان فارسي به زباني منطقه اي فرموليزه شده اند). اكنون در ايران، به هيچ شكي زبان فارسي رسمي؛ داراي نقشي استعماري٬ ضدمدنيت و ضدمدرنيته، ضد تلرانس، ضدتكثر و ضد دمكراسي استּ بارها گفته ايم و باز هم خواهيم گفت: براي ملت ترك، زبان فارسي رسمي و تحميلي، سمبل تاريكي قرون وسطي، سمبل شونيسم پهلوي و آريا پرستي و سمبل تحميل و تحقير ملي و سلب آزاديهاي دمكراتيك و حقوق ملي اش، سمبل بنيادگرايي و استبداد است.
 
در ايران مساله زبان تركي، مساله "آموزش زبان تركي" به هموطنان آذري زبان نيست، حتي "آموزش به زبان تركي" (يعني همه مفردات) از مهد كودك تا دانشگاه به زبان تركي هم نيست. مسئله تامين برابري مليتهاي ايراني در قانون اساسي و در عمل، لغو بندهاي مربوط به رسمي و دولتي بودن انحصاري زبان و خط فارسي در قانون اساسي، رسمي و برابر اعلام شدن همه زبانهاي ملي رايج در ايران با ذكر نام تك تك آنها در قانون اساسي (مشخصا تركي، فارسي، لري، كردي، عربي، بلوچي، تركمني، لاري) و اعلام زبان تركي - به همراه زبان فارسي و يا بدون آن -  به عنوان زبان دولتي دولت مركزي ايران است. يعني شناختن همه حق و حقوقي كه زبان و قوم فارسي در ايران دارد براي مليتهاي ديگر و در راسشان ملت ترك ايران.
 
در ايران زبان و فرهنگ ملت دوم اين كشور، فارسي رسمي است و زبان و فرهنگ ملتهاي ديگر، از جمله ملت اول كشور، تركي غير رسمي است. اين وضعيت قابل قبول نيست و حكما بايد عوض شود. رسمي، دولتي و آموزشي و .. بودن انحصاري زبان فارسي، براي مردم ايران مخصوصا ملتهاي غيرفارس مضر و غيرقابل پذيرش است. ميبايد سلطه انحصاري زبان و فرهنگ قوم فارس در ايران خاتمه يابد و زبان و فرهنگهاي ملتهاي ايراني و در راس آنها ملت ترك كه اكثريت نسبي مردم ايران را تشكيل ميدهد رسمي اعلام گردد.
 
زبان صرفا وسيله اي براي ارتباط بين انسانها نيست
 
زبان صرفا وسيله ارتباط بين انسانها نبوده٬ ميتواند به عنوان ابزار اعمال قدرت از سوي دولتها، عامل يكسانسازي٬ محو فرهنگها و زبانهاي ديگر و محملي براي اجراي ايدئولوژيهاي راسيستي و بنيادگرائي و ּּּ بكار رود، همان نقشي كه زبان فارسي در ايران امروز دارد و اين زشتترترين و نفرت انگيزترين نقشهاي متصوره يك زبان استּ در ايران، زبان ٦٥٪ از مردم از تمام صحنه هاي قانوني، حقوقي و اجتماعي و علمي و هنري و اداري و رسانه اي غائب است و دولت سعي در تحميل و جايگزين ساختن زبان قوم اقليت ٣٥٪ فارس بر ملل ايراني غيرفارس دارد. در چنين شرايطي آموزش و گسترش زبان٬ ادبيات و فرهنگ فارسي اساسيترين ابزار دولت در يكسان سازي و فارس سازي مليتهاي ايراني و در راس آنها تركهاي ايران و اهداف ميني امپريالستي قوميتگرايان افراطي فارس در سلطه بر آزربايجان و كردستان و لرستان و عربستان .. حتي كل منطقه را تشكيل ميدهد (برخي از اين اهداف ميني اپرياليستي در كتاب محسن رضائي به شكل تبديل زبان فارسي به زباني منطقه اي فرموليزه شده اند). اكنون در ايران، به هيچ شكي زبان فارسي رسمي؛ داراي نقشي استعماري٬ ضدمدنيت و ضدمدرنيته، ضد تلرانس، ضدتكثر و ضد دمكراسي استּ بارها گفته ايم و باز هم خواهيم گفت: براي ملت ترك، زبان فارسي رسمي و تحميلي، سمبل تاريكي قرون وسطي، سمبل شونيسم پهلوي و آريا پرستي و سمبل تحميل و تحقير ملي و سلب آزاديهاي دمكراتيك و حقوق ملي اش، سمبل بنيادگرايي و استبداد است.
 
سياست دراز مدت و استراتژيك قوميتگرايان فارس و دولتهاي استمعاري خارجي پس از شكست انقلاب مشروطيت در سال ١٩٠٥ تاكنون، عبارت بوده است از تبديل گام به گام "زبان قوم اقليت فارس" نخست به "زبان رسمي" كشور، بعد از آن به "زبان رابط" بين ملل ايران، سپس به "زبان مشترك" مردم (زبان دوم همه ايرانيان)، و در نهايت به "زبان مادري" همه ايرانيان. رژيم پهلوي دو هدف نخست يعني رسمي نمودن فارسي و تبديل آن به زبان رابط ملل ايراني را با موفقيت محقق كرد و جمهوري اسلامي در ادامه وظيفه، -گرچه بيهوده- در حال اجراي دو هدف بعدي يعني تبديل زبان فارسي به زبان مشترك و در نهايت به زبان مادري همه ايرانيان است. از همين روست كه ميبايد تذكر داد و آگاه بود كه پس از به روي كار آورده شدن دولت پهلوي تا به امروز، هر گونه تغيير و دخل و تصرف دولتي و اجباري حادثه در وضيعت زبانهاي رايج در ايران و مشخصا ارتقاء موقعيت زبان قوم اقليت فارس به عنوان زبان مشترك و يا تنها زبان رسمي دولت مركزي ايران، مطلقا مفاقد مشروعيت و حقانيت بوده و از طرف ارگانهاي فرهنگي و سياسي صلاحيتدار مليتهاي ايراني نبايد به رسميت شناخته شوند و نخواهند شد و طبيعتا در بازسازي و ساختار ايران دمكراتيك نيز هرگز و اصلا ملاك عمل قرار نخواهند گرفت.
 
زبان فارسي در شرايط آزاد - حتي اگر تنها زبان دنيا هم باشد- هرگز نميتواند زبان ملي، مادري، مشترك، رسمي و هيچ چيز ديگر خلق ترك و ديگر ملل غيرفارس منطقه باشد. اين زبان كه نه زبان ملي و نه زبان مادري جامعه ملل ايراني نيست؛٬ زبان حكومت مركزي٬ زبان كودتاهاي دمكراسي شكن، استعمار داخلي٬ سمبل دخالت خارجي، ابزار اجراي نقشه هاي ميني امپرياليستي شونيسم فارسي و محو فرهنگ و هويت تركي و آزربايجاني است. نقشه هايي كه بايد با تمام قوا و از جمله با ترك فارسي نويسي تركان ايران در هم شكسته شوندּ و اين البته كه مقوله اي جدا از تعصب و تنگ نظري است. اتحاد در ايران با تحميل زبان و فرهنگ فارسي به ملتهاي ديگر بدست آمدني نيست.
 
بين زبان دولتي و زبان رسمي فرق است
 
دو مقوله "زبان رسمي" و "زبان دولتي" را نمي بايد به هم آميخت. هر زبان رايج در كشور، به صرف رايج بودن در كشور بايد رسمي اعلام شود مثل تركي، فارسي، لري، كردي، بلوچي، عربي، تركمني .... از اين ميان اين زبانها آنها كه زبان ملت هايند زبان دولتي منطقه فدرال آن ملتها مي گردد و سپس يكي و يا تعدادي از اين زبانهاي دولتي ايراني، به دلايل سياسي و تاريخي و جمعيتي و غيره و يا زباني غيربومي و خارجي، بسته به شرايط، به عنوان زبان دولتي دولت مركزي ايران انتخاب ميشوند.
 
زبانهاي رسمي
يكي از معاني رسمي بودن يك زبان، به رسميت شناخته شدن حق استفاده از آن زبان در آموزش و پرورش٬ دادگاهها٬ رسانه ها ٬ اداره ها و ... از طرف دولت است. يعني زباني كه در سطوح گوناگون مي تواند بين شهروندان و دولت براي ارتباط متقابل بكار رود. به اين معنا كشور ايران نه يك زبان رسمي٬ بلكه بايد به تعداد ملتها و مليتهاي ساكن در اين كشور داراي چندين زبان رسمي باشد. اين زبانهاي رسمي٬ عبارتند از همه زبانهاي ملي ملتها و مليتهاي (=اقليتهاي ملي) ايران. در هر كشور به تعداد ملتها و مليتهاي (اقليتهاي ملي) ساكن در آن كشور زبان ملي وجود دارد. در ايران نيز همه زبانهاي ملي تاريخا رايج در ايران فارغ از شمار متكلمين، ملت و يا مليت (اقليت ملي) بودن متكلمين آن، محل تكلم، وضعيت منطقه اي، تاريخ و نحوه  كاربردشان در كشور و....  بايد در قانون اساسي رسمي اعلام شده و در ادارات٬ دادگاهها٬ وسائل ارتباط جمعي و در سيستم آموزشي، حقوقي، قانونگذاري، ......... بكار برده شوند. و همه اينها بايد اتوماتيك از طرف دولت رسمي اعلام شوند.
 
زبانهاي دولتي
يك معناي ديگر زبان رسمي، زبان كاربردي هر كدام از دولتهاي فدرال در مراوده و مرابطه با يكديگر ويا  زبان كاربردي دولت مركزي ايران در روابط بين المللي و خارجي است. بهتر است در اينگونه موارد به جاي زبان رسمي دولت، از اصطلاح زبان دولتي استفاده نمود و همچنين بين زبان دولتي هر كدام از دول فدرال و دولت مركزي فرق قائل شد. در شرايط ايران همه زبانهاي ملل ايران (گروههاي ملي كه در سرزمين تاريخي خود به طور متراكم ساكن اند) مي بايد زبان دولتي دولت فدرالي كه در سرزمين ملي ملت مذكور تاسيس مي شود اعلام گردد. به عبارت ديگر زبان اقليتهاي ملي در دولتهاي فدرال رسمي (در ايجاد ارتباط بين اقليتهاي ملي و دولت)، اما غير دولتي خواهند بود. (يعني زبان اقليتهاي ملي يك سرزمين، زبان رسمي دولت مربوطه در مراوده با ديگر دول فدرال و يا خارجي نخواهند بود)
 
زبانهاي دولت مركزي
و اما زبان رسمي زبان دولت مركزي در كشورهاي كثيرالملله اي مانند ايران كه دولت مركزي در روابط ديپلماتيك بين المللي بكار ميبرد بسته به ملاحظات گوناگوني مي تواند تعيين شود از جمله بر اساس شمار متكلمين، سراسري بودن، كاربرد در كشورهاي همسايه، كاربردهاي دولتي در گذشته و زبان ديني و ادبي و ديپلماتيك و نظامي ... .بودن. در نمونه ايران، لزومي ندارد كه زبان رسمي دولت مركزي يك عدد باشد زيرا محدود كردن تعداد زبان "رسمي" دولت مركزي به "يك" زبان، آنهم زبان فارسي ابدا با شرايط و تاريخ اين كشور همخوان نيست. قاعدتا زبان رسمي دولت مركزي٬ ميتواند همه زبانهاي رسمي دولتهاي فدرال در ايران٬ دو و يا چند زبان عمده (تركي، فارسي و لري٬ ... ) و يا زباني بين المللي مثل انگليسي باشد. اما به همه حال و از اين به بعد، اين زبان نميتواند تنها زبان فارسي باشد.
 
از طرف ديگر زبان تركي، فارغ از تعداد زبانهاي رسمي دولت مركزي، مطلقا مي بايد در ميان آنها باشد. از آنجائيكه زبان تركي زباني سراسري و زبان اكثريت نسبي مردم كشور است، سابقه كاربرد هزار ساله در دولتهاي حاكم بر ايران، در ارتشهاشان، در عرصه هاي ادبي و ديني و آموزشي و ... دارد و در منطقه نيز زبان اول و دولتي دو كشور همسايه آذربايجان و تركيه است، ميتواند به عنوان يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران -به همراه فارسي و يا بدون آن- اعلام شود. عده اي نيز مناسب مي دانند كه دو زبان عمده كشور يعني تركي و فارسي توامان زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران اعلام شوند. اينان اينگونه استدلال مي كنند كه ايران از دو مليت عمده ترك و فارس تشكيل ميشود (جمعا هشتاد درصد)، شمار فارسها و تركها تقريبا يكي است، فارسي و تركي هر دو در تاريخ اين كشور به عنوان زبانهاي دولتي و ادبي و ديني بكار رفته اند، و ....
 
البته رسمي و يا دولتي شدن زبان تركي در مناطق ترك نشين ايران، و يا اعلام آن به عنوان يكي از دو زبان رسمي دولت مركزي امري جدا از مساله مناطق ملي و فدراليسم، حق اداره امور خود يا تعيين سرنوشت است. چه ايران فدرال بشود و چه يونيتار متمركز بماند، زبان تركي مي بايد رسمي اعلام شود و همچنين به مثابه زباني عمده و سراسري ميبايست به عنوان يكي از زبانهاي رسمي دولت مركزي ايران پذيرفته شود. خواست اعلام كردن زبان تركي به عنوان يكي از دو زبان دولت مركزي ايران، مساله اي مربوط به عموم ملت ترك در ايران است، حال آنكه خواست تاسيس دولت فدرال آذربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران، بيشتر متوجه بخشهاي مشخص خلق ترك ساكن در آن نواحي ميباشد.
 
رفع بعضي از شبهات
 
برخي از گروههاي فارس مركز سراسري، بتازگي و كم كم اعتراف مي كنند كه گويا مردم حق دارند در كنار زبان رسمي و مشترك فارسيبه زبانهاي مادري خود نيز صحبت كنند!. خط قرمز رسمي و مشترك بودن زبان فارسي، كه از سوي فارسگرايان كشيده مي شود بر استقامتي است كه ديگر درستي آن در ايران تماما زير سوال است. از جمله اين كه زبان فارسي زبان مشترك ملل ايران است و در آينده نيز كماكمان تنها زبان رسمي و دولتي ايران و بنابراين زبان رابط ملل و دول فدرال اين كشور خواهد ماند و مليتهاي غيرفارس هم ملزم به آموختن آن. اينها همه نادرست است. آنچه كه اين دوستان افراطي آرياگرا آنرا تبليغ و مدافعه ميكنند، مربوط به سده ۲۱ نيست، گفتمان راستگرايان افراطي و ساده انگاران قرن ۱۹ است، جامعه ايراني به سرعت خود را از اين گونه نخنماها كنار ميكشد. همكشوريهاي فارس بايد سعي كنند با ذهنيت و روشهاي جديد از جمله توسل به اعلاميه حقوق بشر و مصوبات به روز شده اتحاديه و پارلمان اروپا و آشنايي با يكي از زبانهاي ملل ايراني و يا داشتن نيم نگاهي به آنچه در افغانستان و عراق مي گذرد،.... گفتمانهاي جديدي براي بحث و عرضه پيدا كنند:
 
- گفته ميشود: "هر كشوري بايد داراي يك زبان رسمي و ملي باشد". در جواب مي گوئيم اين ادعا بر فرضي تماما غيرواقعي و نادرست متكي است. چه كسي گفته است كه هر كشوري بايد فقط يك زبان ملي و رسمي داشته باشد؟ هيچ اصل و قانون و منطقي وجود ندارد كه در كشوري كثيرالمله كه در آن دو ملت عمده فارس و ترك داراي جمعيت تقريبا يكساني اند، و هيچكدام به تنهايي اكثريت مطلق را نيز تشكيل نميدهند به انتخاب يك زبان رسمي براي دولت مركزي مجبور بود. ايران كشوري كثيرالمله است و شرايط آن به كشورهايي مانند سوئيس و كانادا و يا افغانستان همسايه شباهت دارد. ميبايست كه اقلا هر دو زبان تركي و فارسي زبان رسمي دولت مركزي ايران اعلام شود و ديگر زبانهاي ملي مانند عربي، لري، كردي، بلوچي، تركمني و ...نيز در مناطق ويژه خود رسميت داشته زبان دولتي باشند. اساسا رسميت انحصاري زبان فارسي به معني غيررسمي شمردن زبانهاي ملي ديگر از طرف دولت است. و اين در حالي است كه هيچ دولتي به لحاظ استانداردهاي معاصر حقوق بشري، حق غير رسمي نمودن هيچ‌ زبان و دين و مذهب و عقيده اي را ندارد.
 
- گفته ميشود "مساله تحصيل به زبان مادري قضيه اي خيلي پيچيده است كه متخصصان بايد با در نظر گرفتن تمام جوانب در باره آن تصميم گيري بكنند. آيا هزينه هاي پرسنلي و مالي چنين جرياني مثلا در تمام دوره دبستان و دبيرستان و دانشگاه اصلا موجود هست؟" در جواب بايد گفت بر عكس، دولتي و رسمي بودن انحصاري زبان فارسي در ايران بسيار پرهزينه تر است. منتها هزينه آنرا اساسا ملل غيرفارس ميپردازند. نابودي زبانها و فرهنگها و هويتهاي مليتها و ملل ايراني و از بين رفتن رنگارنگي و غنا و مدنيتهاي اين كشور، تجريد مردم ايران از دنياي مدني مدرن و جوامع دمكراتيك همسايه و مآلا تحميل جامعه اي تك رنگ و بدوي به مردم ايران و منطقه خاورميانه، هزينه ايست كه فعلا مردم ايران با تسلط انحصاري زبان و فرهنگ و قوم فارس بر كشور در حال پرداختن آنند، هزينه اي سنگين تر از اين؟
 
- گفته ميشود "تدريس اين زبان ها و گويش ها همه در صورتي نتيجه بخش خواهد بود كه ارايه آنها به صورت اختياري باشد". در جواب بايد گفت هر وقت در ايران تدريس زبان فارسي به فارسها به صورت درسي اختياري آنهم فقط در دانشگاهها در آمد، ميتوان تركي را نيز فقط‌ در دانشگاهها به شكل اختياري آموزش داد. اگر آموزش فارسي به شكلي اجباري و از مهد كودكها شروع ميشود، آموزش تركي نيز بايد از مهد كودكها شروع شده و اجباري باشد. در يك كشور براي دو ملت و دو زبان برابر، دو قانون متفاوت را نميتوان اعمال نمود.

- گفته ميشود "هويت خواهان و برابري طلبان ملل ايراني خواهان عوض كردن زبان ملي كشوراند". در جواب مي گوئيم كسي نميخواهد زبان ملي هيچ ملتي را عوض كند و يا زبان تركي را بر ملل غير ترك ايران تحميل نمايد. آنچه گفته ميشود اين است كه به تبعيض، تحريم و سركوب فعلي ملل و زبانهاي ملي تركي، كردي، عربي، بلوچي، تركمني، لري و ... پايان داده شود و زبانهاي ملل ساكن در ايران از حقوق برابر برخوردار شوند و همه رسمي و دولتي شوند.
 
- گفته ميشود "در ايران سنت فارسي نويسي وجود دارد". در جواب مي گوئيم كسي راجع به تاريخ و سنت فارسي نويسي و عربي نويسي و لاتين نويسي و ايلامي نويسي در ايام ماضي صحبت نميكند. مشكل فعلي ايران رسمي و دولتي اعلام شدن تنها يك زبان و سعي بيهوده و مهمل تحميل و جانشين كردن زبان اقليت فارس به جاي زبانهاي ملتها و مليتهاي ايراني از سوي دولت است، گيرم كه قبلا سنت ۱۰۰۰۰ ساله فارسي نويسي هم وجود داشته باشد. وانگاه اگر سنت لاتين نويسي در اروپاي قرون وسطي موجود بوده است آيا اين دليل مي شود ملتهاي اروپايي هم امروزه در قرن بيستم يكم نيز زبان ملي خود را ترك و يا قدغن كرده و زبان لاتيني را تنها زبان ملي و رسمي و دولتي خود اعلام كنند؟ جواب اين سوال منفي است، اساسا به اين سبب كه ديگر در قرون وسطي زندگي نميكنيم. فارسي هم ممكن است در قرون وسطي يكي از زبانهاي ادبي (نه زبان دولتي و نه زبان رسمي) در غرب جهان اسلامي بوده باشد. اما اين گذشته، دليل نميشود مليتهاي خاورميانه امروز هم به جاي زبان مليشان فارسي را تنها زبان ملي و رسمي و دولتي خويش اعلام كنند. آري، ملت ترك جدا نميخواهد در قرون وسطي درجا بزند.
 
در ثاني اگر همه رسمهاي تاريخي مانند رسم فارسي نويسي در ادبيات قرون وسطائي خوب و نيكوست، پس به چه سبب رسم كاربرد زبان تركي در دولت و ارتش امپراتوريها و دولتهاي تركي حاكم بر ايران بد باشد؟ بنا به اين منطق بايد امروز زبان دولت ايران و هئيت حاكمه و ارتش و سپاه بلادرنگ تركي اعلام شود.

- گفته مي شود "فارسي همواره زبان رسمي ايران بوده است" در جواب مي گوئيم در گذشته زبان فارسي يكي از زبانهاي ادبي منطقه بوده است.  اما در قرون وسطي، زبان رسمي و غيررسمي آنگونه كه امروز مطرح است در معنا نداشت. و هرگز نمي توانسته است زبان رسمي هيچ دولتي بخصوص دولتهاي تركي بوده باشد. حقيقت آن است كه رسمي شدن زبان فارسي آنهم به شكلي انحصاري از ابداعات شوم وزارت مستعمرات بريتانيا در ايران است. فارسي از سال ١٩٣٥ زبان رسمي و تحميلي و استعماري و دولتي و جانشين در ايران شده است. قبل از آن دولتهاي ترك و آذربايجاني حاكم بر ايران و آذربايجان و ارمنستان و گرجستان و بخشهائي از عراق و افغانستان و ּּּزبان رسمي نداشته اند و همزمان زبانهاي تركي و فارسي و عربي و ּּּرا بسته به شرايط، براي امورات دولتي بكار مي بردندּ
 
- گفته  مي شود "رسمي شدن زبان تركي غير عملي است زيرا همه كتب چاپ ايران و كتابهاي درسي و... به زبان فارسي است" در جواب مي گوئيم اعتراض ملتهاي غيرفارس ايران هم دقيقا به اين وضعيت اسف انگيز است  كه چرا در حاليكه اكثريت مردم ايران غير فارس اند، نزديك به تمام كتابهاي چاپ داخل فارسي است و ايرانيان غيرفارس جبرا و از سرناچاري به فارسي مينويسند. دليل اصلي اين وضعيت اسفناك، همان رسمي و دولتي شدن انحصاري زبان فارسي به همراه ممنوع شدن آموزش به زبانهاي ملي ايران و كاربرد آنها در ادارات و غيره است. با رسمي و دولتي شدن زبانهاي ملي در ايران، مردم ايران اين زبانها را هم به راحتي خواهند فهميد.
 
- گفته مي شود "زبان تركي زباني محلي است و نمي تواند رسمي شود". زبان تركي زبان اقليت و يا محلي نيست. زباني سراسري و زبان اكثريت نسبي مردم ايران است. در شرايط فعلي ايران، بحث اقليت زباني و زبان محلي شامل زبان فارسي و قوم فارس ميگردد نه ملت و زبان ترك. خواست آموزش به زبان تركي و رسمي و دولتي شدن آن محدود و منحصر به منطقه خاصي نيست، صحبت از تدريس و رسمي شدن زبان تركي در سراسر ايران كه تركها در آن پخش اند و مخصوصا پايتخت تهران است.
 
- گفته مي شود "به دليل نبودن امكانات و كادرهاي لازم، تاسيس دانشگاهها و فرهنگستانهاي تركي غيرعملي است". در جواب مي گوئيم آنچه براي ايران از اين پس غيرعملي است حاكميت و هژموني انحصاري زبان و فرهنگ و قوم فارس به قيمت مرگ و نابودي زبان و فرهنگ ملتهاي ايران است، نه تاسيس دانشگاهها و فرهنگستانهاي تركي. در ايران در مقابل آنچه براي زبان فارسي وجود دارد مشابهش براي زبان تركي هم بايد وجود داشته باشد، اين شامل فرهنگستان زبان تركي، بنياد گسترش زبان تركي، دانشگاهها و دانشكده هاي تركي، روزنامه ها و رايدو تلويزيون سراسري تركي و ..... . ميشود.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 16:7  توسط امیر  | 

21آذر

نصب پرچم ملی آذربایجان در میدان ابوریحان تبریز در فضای رعب و وحشت پلیسی حاکم بر تبریز
در شهر ارومیه نیز مراسم نورافشانی و تظاهرات ضد نژادپرستی برگزار گردید که به محض وصول عکس قرار میدم
 
 
بخشنامه محرمانه نیروهای انتظامی برای سرکوب مردم آذربایجان در 21 آذر ماه

با وجود همه فشارهای سیاسی
محاصره مزار قبرستان مشروطه تبریز کi مدفن شهدای ارتش فدائی آذربایجان هست و ....
در شهر ارو.میه تظاهرات و مثل مراسم سالروز تولد بابک مراسم نور افشانی مردمی برگزار شد
 
 
 
 
مردم آذربایجان این جنایتکار را فراموش نخواهند کرد.تبریز بمباران و صدها هزار نفر از مردم بی دفاع آذربایجان به جرم دفاع از زبان و فرهنگ مادری خود به شهادت رسیدند.
مردم آذربایجان را بیش از عرب و مغول قوای وحشی حاکمان تهران قتل عام کرده اند...
تبریز عجب تاریخی دارد که وقتی اولین بار توسط قوای نظامی ایران از توپخانه دور برد استفاده شد با آن در جنگ مشروطه تبریز را به خاک و خون کشید و وقتی برای اولین بار از هواپیمای جنگی استفاده کرد بمب بر سر مردم تبریز ریخت
سربازان ایران وحشیانه جوانان را به گاری بسته و بدنها رو دو تکه کردند.
مثل اقوام بربر به خانه های مردم هجوم برده و هر چه کتاب در خانه مردم آذربایجان یافتند سوزاندند زیرا از نظر آنان کتاب و علم و دانش دلیل رشد بینش سیاسی و فرهنگی ملت آذربایجان بود
و چه خوب خداوند سزای کسی را داد که در مزاری ایستاده و گفت : تو بخواب که ما بیداریم !!!!
 
 

http://images.google.com/imgres?imgurl=http://web.peykeiran.com/net_ir_img/21_azar12_5.jpg&imgrefurl=http://www.activistchat.com/phpBB2/viewtopic.php%3Fp%3D26574%26sid%3D3f3a9f1b99be304616b2665560a281d2&h=388&w=568&sz=33&hl=en&start=2&tbnid=3PGRkvGRnVkiqM:&tbnh=92&tbnw=134&prev=/images%3Fq%3D21%2Bazar%26svnum%3D10%26hl%3Den%26lr%3D%26sa%3DG

http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.shamstabriz.com/21azar-27.jpg&imgrefurl=http://www.shamstabriz.com/21azar-akstehran.htm&h=211&w=283&sz=34&hl=en&start=5&tbnid=NnF_X5mwZBu3hM:&tbnh=85&tbnw=114&prev=/images%3Fq%3D21%2Bazar%26svnum%3D10%26hl%3Den%26lr%3D%26sa%3DG

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 14:21  توسط امیر  |